تضمین گونه
سلام به همه دوستان عزیز
قبلا در یکی از پستهایم که تضمینی برای یکی از غزلهای حضرت حافظ بود ، گفته بودم
که بنده نه شاعرم و نه تضمین کردن از حافظ بزرگ کار من است . اگر جسارتی در این
باب مرتکب می شوم ، فقط بدلیل عشق و علاقه ام به حافظ و شعر و ادبیات هست.
شعر زیر تضمینی است به یکی از ناب ترین غزلهای خواجه ، البته از هفت بیت آن غزل
تضمین شده است. به روح جاودانه لسان الغیب و به حضور شما عزیزان تقدیم می شود.
در همه دهر دلا نیست چو من سودایی
عاشقی ، سوخته ای ، خسته بی فردایی
بیکسی ، غمرده ای ، بی سر و هم بی پایی
( در همه دیر مغان نیست چو من شیدایی
خر قه جایی گرو و باده و دفتر جایی )
باز در دل شرر دوری آن روی نکوست
باز جان تشنه آن باده و آن جام سبوست
دل و دینم که برفته زکفم در پی اوست
( کشتی باده بیاور که مرا بی رخ دوست
گشت هر گوشه چشم از غم دل دریایی )
زده بر جان و دلم دوری او شور و شرر
بر دل سخت نگارم نکند ناله اثر
ای صبا از من مسکین ببر این درد خبر
( جوی ها بسته ام از دیده بدامان که مگر
در کنارم بنشانند سهی بالایی )
نیک دانی صنما بی تو چه باشد در جان
باز خاموش بمانم من بی نام و نشان
راز و سرم نشود بر کسی ایدوست عیان
( شرح این قصه مگر شمع بر آرد به زبان
ورنه پروانه ندارد به سخن پروایی )
همه رسوای توام ای صنم از روز الست
گشته ام می زده آن لب و آن نرگس مست
عمر بگذشت و فقط عشق تو دارم در دست
( سخن غیر مگو با من معشوقه پرست
کز وی و جام می ام نیست به کس پروایی )
ای خوشا حال کسی را چو تو یاری دارد
صنمی در بغل و یا به کناری دارد
عقل در محضر تو گو که چه کاری دارد ؟
( دل که آیینه شاهیست غباری دارد
از خدا می طلبم صحبت روشن رایی )
بی تو ای ساقی جان ، کار من آه است و خروش
بی قدح جان و دلم جمله خموش است و خموش
دل به من گفته که بی ساقی سیمین تو منوش
( کرده ام توبه به دست صنم باده فروش
که دگر می نخورم بی رخ بزم آرایی )
زدانا بپرسید پس دادگر