چون قوی
خواهم که شبی با تو هم آغوش ، بمیرم
مست از لب میگون تو ، مدهوش بمیرم
خواهم که ز جام نگهت مست شوم مست
تا وارهم از عقل و همه هوش بمیرم
ای قبله گه جان و دلم چشم سیاهت
در سجده شوم واله و بی هوش بمیرم
رسوای جهانی شدم از عشق تو ایدوست
مگذار به دور از تو فراموش بمیرم
قربانی آن غمزه جادوی نگاهت
این جان و تن و چشم و دل و گوش بمیرم
عمریست که فریادگر عشق تو هستم
آن به صنما پیش تو خاموش بمیرم
ای سرو قدت جلوه ای از جنت و طوبا
بی لطف تو ای سرو قبا پوش بمیرم
از روز ازل تشنه صهبای وصالم
جامی ده از آن چشمه پر نوش بمیرم
سنگین بود این بار فراقت به دل و جان
بر دار دلا بار غم از دوش بمیرم
چون قوی بدنبال تو پرواز کنانم
خواهم که در آن خلوت آغوش بمیرم
+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم مهر ۱۳۸۹ ساعت 1:36 توسط عبدالصمد
|
زدانا بپرسید پس دادگر