نخند

نخند !
به پسرکی که آدامس میفروشد و تو هرگز نمیخری .
نخند !
به پیرمردی که در پیاده رو به زحمت راه میرود و شاید چندثانیه کوتاه معطلت کند .
نخند !
به دبیری که دست و عینکش گچی است و یقه پیراهنش جمع شده .
نخند !
...به دستان پدرت،
که هرگز نمیدانی چه دنیای بزرگ و پردردسری دارند !!!
آدمهایی که هرکدام برای خود و خانوادهای همه چیز و همه کسند !
وگاهی خجالت هم میکشند،..
+ نوشته شده در شنبه هفدهم تیر ۱۳۹۱ ساعت 2:39 توسط عبدالصمد
|
زدانا بپرسید پس دادگر