سیمای امام حسین (ع) درمثنوی مولانا
«الهي کم من طاعة بنيتها و حالة شيدتها هدم اعتمادي عليها عدلک بل اقالني منها فضلک.»
معبودا! چه بسا طاعتي که به جا آرم و به حضور قلب رسم ولي همين که به دادگري تو نظر کنم، يک سره همه ي آن طاعات را پوج و بي ارزش يابم و حتي وقتي به فضل و احسانت درنگرم باز نتوانم بر طاعات خود اعتماد ورزيد. (مثنوي- زماني- دفتر اول- ص226).
چون که ديد دوست نبود، کور به
دوست کو باقي نباشد، دور به
مثنوي-دفتر اول-ب1407
ديده کو نبود ز وصلش در فره
آن چنان ديده سپيد و کور به (10)
مثنوي-دفتر 6-ب4170
ترجمه واري است از اين سخن امام حسين(ع) در دعاي عرفه:
«عميت عين لا تراک».
کورباد چشمي که تو را نبيند.(مثنوي- زماني- دفتر اول- ص455-456)
شکر طوفان را کنون بگماشتي
واسطه ي اظلال را برداشتي
مثنوي-دفتر سوم-ب-1347
آب ديده ي او چو ديده ي او بود
ديده ي ناديده، ديده کي شود (11)
مثنوي-دفتر پنجم-ب1309
مولانا از قول حضرت نوح مي گويد: خدا را شکر که اکنون طوفان قهر و عذاب خود را فرستادي و آن ويرانه ها را که واسطه ي من و تو بودند از ميان برداشتي و اينک بي پرده و حجاب با تو حرف مي زنم.
امام حسين(ع) نيز در دعاي عرفه مي فرمايد:
معبودا! انديشه در نمودهاي جهان هستي، مرا از ديدارت دور کند، پس مرا به خدمتي توفيق ده که بدان به تو واصل شوم، چگونه مي توان با چيزي که خود ذاتاً به تو نيازمند و فقير است، به سوي تو راه يافت، آيا غير تو از تو نمايان تر است که بدو آشکار شوي؟ تو چه وقت غايب بوده اي که براي يافتنت نياز به دليلي باشد؟ تو چه وقت دور بوده اي که نمودهاي جهان مرا به تو رساند.
مثنوي-زماني-دفتر سوم-ص227
آزمودم چند خواهي آزمود
من نخواهم عشوه ي هجران شنود
مثنوي-دفتر ششم-608
حضرت سيد الشهدا در بخشي از دعاي عرفه مي فرمايد:
«متي غبت حتي تحتاج الي دليل يدل عليک و متي بعدت حتي تکون الاثار هي التي توصل اليک؟عميت عين لاتراک عليها».
تو چه وقت غايب بوده اي که براي يافتنت نياز به دليلي باشد و تو چه وقت دور بوده اي که نمودهاي جهان، مرا به تو رسانند، کورباد چشمي که نظارت تو را بر خود نبيند.
مثنوي-زماني-دفتر ششم-ص186
پی نوشت ها :
1-مولوي نامه جلال الدين همايي، مؤسسه نشر هما، جلد دوم، چاپ ششم 1366،صص 52-51
2-شرح مثنوي محمد تقي جعفري، جلد 2، ص462
3-معارفي از تشيّع در مثنوي، قدرت صولتي، انتشارات اسلامي، چاپ اول، 1377، ص255
4-مثنوي معنوي، تصحيح نيکلسون، انتشارات امير کبير، چاپ نهم، 1369، دفتر دوم
5-ديوان غزليات شمس تبريزي، انتشارات جاويدان، چاپ هشتم، 1368، غزل 232
6-معارفي از تشيّع در مثنوي، قدرت صولتي، ص261
7-همان کتاب، همان صفحه
8-مثنوي معنوي، شرح کريم زماني، دفتر ششم، انتشارات اطلاعات، 1378، ص 264
9-معارفي از تشيّع در مثنوي، قدرت صولتي،ص 267
10-چشمي که از وصال حضرت معشوق شادمان نباشد، کور و نابينا باشد بهتر است.
11-اشک چشم او نيز مانند چشم دل او صاف و زلال است، چشمي که انوار تجليات الهي را نديده، کي ممکن است که چشم ناميده شود.
منبع :وبسایت راسخون ،نوشته رقیه نیساری تبریزی
زدانا بپرسید پس دادگر