شب یلدا
آن گونه که پیش ازاین گفته شد یلدا گرهگاه یک چندین باورداشتی است. چون در این درازترین شب سال، اورمزد بر اهرمن،مهر بر تاریکی پیروز می شود و پس ازآن روز که نشانه ی روشنایی وگرما است درازتر و شب که نشانهء تاریکی و سرما ست کوتاه ترمی شود.چنین است که نخستین روز جدی یا دیماه را روز تولد میترا خوانده اند و از آن به نام خرم روز یاخور روز و یاخورشید روز نیز یاد کرده اند.همان گونه که دیماه یا جدی را« خورماه» نیز گفته اند، یعنی ماه خورشید. گاهی هم روز نخست جدی یا دیماه را« نودروز» نیز گفته اند وآن راجشن گرفته اند، برای آن که از این روز تا نوروز، نود روز فاصله است.درفرهنگ اوستایی سال ازهمین نخستین روز جدی یا دیماه آغاز می شد. برای آن که خورشید تازه یا خورشید نودرهمین روز زاده می شود واین خورشید تازه سال تازه رابا خود می آورد،بدینگونه مفهوم سال به گونه ای با مفاهم وباورداشتهای دینی پیوند می خورد.نکتهء دیگری راکه می توان گفت این است که بر بیناد فرهنگ اوستایی وآیین ثنویت سال درآن روزگاران، دو فصل داشته،فصل سرما و فصل گرما که آغازسال ازفصل سرما ازاول دیماه بوده است.
بدینگونه مفهوم سال در فرهنگ اوستایی و آیین میترایی بار دینی پیدا می کند.یعنیی آغاز پیروزی اورمزد بر اهرمن، و مهر بر تاریکی و ظلمت است.هر چند در پیوند به چگونگی بر گذاری جشن و آیین یلدا، مدارکی فراوانی، آن گونه که در پیوند به جشن نوروز ومهرگان وجود دارد، دردست نیست؛ با این حال گفته می شود که ریشه های گرامیداشت شب یلدا از همان دوره های آیین میترایی در میان آریاییان وجود داشته است.این تجلیل از شب یلدا در تاریخ و فرهنگ آریاییان ریشه بسیار درازی دارد و باور ها چنین است که چنین امری به همان دوره های میترایی می رسد و حتی گاهی نیز گفته شده است که از آن نیز آن سو تر می رود.
دانشمندان دراین زمینه عمدتا به دو منبع اشاره می کنند که در پیوند به چگونه گی آیین یلدا و جشن «دیگان» یا جشن نخستین روز دیماه چیزهایی وآن هم نه به تفصیل گفته شده است، نخست زین الاخبار گردیزی است و دو دیگر آثارالباقیهء ابوریجان البیرونی. ازبیرونی نقل شده است که « پادشاه از تخت شاهی به زیر می آمد و جامه سپید می پوشید و در بیابان بر فرشهای سپید می نشست و دربان ها ویساولان و قراولان را، که هیبت ملک بدان هاست، به کنار می راند و در امور دنیا فارغ البال نظر می کرد وهرکس که نیازمند می شد،که با پادشاه سخن گوید، خواه که گدا باشد، یا دارا وشریف باشد یا وضیع بدون هیچ حاجب و دربانی به نزد پادشاه می رفت و بدون هیچ مانعی با اوگفتگو می کرد.دراین روز پادشاه با دهقانان و برزیگران مجالست می کرد ودر یک سفره با ایشان غذامی خورد و می گفت: من امروز مانند یکی از شما هستم و من با شما برادر هستم زیرا قوام دنیا به کارهایی است، که به دست شما می شود و قوام عمارت آن هم به پادشاه است.نه پادشاه را از رعیت گریزی است و نه رعیت را از پادشاه و چون حقیقت امرچنین شد، پس من که پادشاه هستم، با شما برزیگران برادر خواهم بود و مانند دو برادر مهربان خواهیم بود. »
در پیوند به این روایت آمده از بیرونی دیدگاههای همگونی وجود ندارد .شماری از پژوهشگران باور ندارند که چنین رسمی پیوسته در میان سلسله شاهان آریایی وجود داشته است؛ بلکه اندیشیده می شود که ممکن پادشاهی درزمان بیرونی یا زمان نزدیک به او چنین آیینی رابر پا کرده باشد. به هرحال دو نکته درروایت بیرونی بسیار مهم به نظر می آید. نخست این که درجشن نخستین روز دیماه که در حقیقت همان جشن تولد مهر یا خورشید است، و آغاز سال بوده، شاهان چنان جشن نوروز بارعام می دادند،همه گان رابدون استثنا و به دور ازنگاه حاجبان و دربانان می پذیرفتند،به سخنان آن ها گوش می داند، وبه مشکلات شان رسید گی می کردند.نکتهء دیگر این که با مردم برسریک سفره نان می خوردند و این سفره سفره ی خاصی بوده است. بدینگونه پادشاهان پیوند خود و مردم رااستوار تر می ساختند ورابطهء خود بامردم رارابطهء برادری می خواندند.ازاین نقطه نظرشب یلدا و روزدیماه نه تنها با خورشید ومهر پیوند استواری داشته؛بلکه درزنده گی سیاسی مردمان باستان وکشورداری شاهان نیز ازاهمیت بزرگی برخوردار بوده است.
میزان تجلیل ازشب یلدا درمیان اقوام گوناگون این حوزه ی بزرگ مدنی که هم اکون به کشور های گوناگونی تقسیم شده است، همیشه همسان نبوده است و حتا می توان گفت که شماری ازاقوام هم رغبتی چندانی به تجلیل از آن نداشته اند. هرچند تجلی این جشن راهمچنان می توان با تفاوت هایی درمیان مردمان کشورهای گوناگون این حوزه ی بزرگ مدنی دید؛ ولی ظاهراً دلبستگی به یلدابه آن پیمانه یی نیست که در جشن نوروز دیده می شود.
درافغانستان تا چند دهه پیش که این همه ارزشهای ملی و فرهنگی لگد مال چپاول روزگار نشده بود و این همه از خود بیگانگی فرهنگی درمیان شهروندان ما ریشه ندوانیده بود،از شب یلدا به گونه یی یاد آوری می شد. من به گونه ی دقیق نمی دانم که درشهرهای افغانستان به گونهء اخص درمیان کابلیان قدیم که بیشتر پابند به چنین سنت های بودند، از شب یلدا چگونه تجلیل می شده است. نکتهء دردناک تراین که دراین ارتباط نوشته های گسترده و پژوهشی که به بیان چگونگی آیین یلدا درشهرها ودهکده های افغانستان پرداخته باشد من ندیده ام. همین اکنون ذهن من می دود به آن شب های زمستان در دهکدهء کوچک من.به یاد دارم که خانواده ها برای تجلیل از شب یلدا هندوانه یا تربوزهایی را در انبارگندم ،یا درکاهدان ویا هم درجای مناسب دیگری نگهداری می کردند.غیراز این خوشه های انگور را درتاکها در خریطه های جا به جا می کردند و به گفته خودشان انگور خریطه می کردند وخریطه ها همین گونه تا شب های زمستان در درختان تاک آویزان می ماند و بعد درشب های زمستان و درشب یلدا از آن می خوردند.
مردم باورداشتند که خوردن تربوز در شب یلدا سبب می شود تا انسان درتابستان از شمار بیماری ها و به گونهء خاص از بیماری محرقه درامان بماند.غیرازاین بانوان با سرشته برای شب یلدا توت و چهارمغز و دیگر میوه های خشک نگهداری می کردند ودرشب یلدا از آن می خوردند. دراین شب مردمان تا ناوقت شب می نشستند و ازهردری سخن می گفتند. بدینگونه این شب را خانواده هایی بهتر می توانستند تجلیل کنند که شغل دهقانی داشتند وبه گفتهء خودشان تربوز ومیوه های شان دهقانی می بود.
در چند دهه ی پسین به پندار من پرداختن به شب یلدا نسبت به هرزمان دیگری بیشتر کمرنگ شده است. ظاهراًاز یک جشن خانواده گی بیرون شده وتنها شماری ازفرهنگیان عزیز درولایاتی چون بلخ ،هرات،کابل وشاید هم جا های دیگری کوشیده اند تا جشن یلدا را برپا دارند و بدینگونه یک باردیگر حافظهء تاریخی وفرهنگی خانواده ها را بیدار سازند.من فکر می کنیم که چنین تلاش های بیشتر روی این هدف استواراست تا جامعه چنین ارزشهای فرهنگی وبهانه های شاد زیستن وبهتر زیستن راازیاد نبرد و پیوند هایش با گذشته قطع نگردد.برای آن که قطع پیوند ها با گذشته های فرهنگی وتارخی نتیجه یی جز بی هویتی به بار نمی آورد.دردهه های پسین ما شاهد آن هستیم که تلاش های فراوای می شود تا تاریخ را جعل کند وبدینگونه حافظه ی فرهنگی و تاریخی مردم را ازمیان بردارند.دراین سالها حتی جشن پرشکوه نوروز نیز اماج تیرهای زهرآگین مغرضان بوده است.ازاین نقطه نظر تلاش این شمار فرهنگیان عزیز بسیارارزشمند است، با این همه در دوران که ابتذال و از خود بیگانگی فرهنگی بر زندگی ما چنین سایه ی سنگینی انداخته است چندان آسان به نظر نمی آید که بتوان یک باردیگر چنین آیینی رابه گونهء گسترده درمیان خانواده ها رواج داد! امروزه عوامل زیادی وجود دارد که چنین جشن های بازمانده از دوران باستان را در نظر مردم کم رنگ می سازد، این در حالیست که شماری هم با اهداف مشخصی در تلاش آنند تا ریشه ی چنین سنت ها یی را از زندگی و باورداشت های مردم برکنند.افزون بر این دردهه ی پسین، افغانستان بسیاری از زیرساخت های اقتصادی واجتمای خود را ازدست داده است که مصیبت برزگی ست؛اما مصیبت بزرگتر ویرانی وفروپاشی غمناک ارزشهای فرهنگی درکشوراست. دراین سال ها حافظه تاریخی وفرهنگی ما به همان پیمانه یی ویران شده است که شهرهای ما و زیر ساخت های اقتصادی ما. این زیرساخت روزی آبادان خواهد شد، شهرها قامت بلندخواهند کرد، شاهراه ها شهرهای ما را با هم پیوند خواهد زد؛ اما ارزشهای فرهنگی ازدست رفته برنخواهند گشت.دیگر ما تندیش بودا ومنارچکری را نداریم.آنانی که به ویرانی و تاراج حافظه ی تاریخی مردم می پردازند در حقیقت درتلاش آنند تا هویت تاریخی وفرهنگی این سرزمین را از میان بردارند.این نکته ی دردناک راباید با مردم افغانستان پیوسته درمیان گذاشت.این چند دهه است که مادریلدای تاریخ به سر می بریم واما هنوزازخورشید خبری نیست.شب یلدا همانگونه که گفتیم زایشگر خورشید است وامید واریم تا یلدای سیاسی ما نیز آبستن خورشیدی باشد.با این همه یکی از مفاهیم یلدا همان امید بستن به خورشیداست وما نیز باید امید امید دیدار خورشید از دست ندهیم، به گفته ی شاعر: خود به پایان می رسد آخر شب یلدای من (ما)!
یلدا درشعر فارسی دری به گونه ای درتمام دوره ها بازتاب قابل توجهی داشته وشاعران با استفاده ازبار معنایی، اسطوره ای و فرهنگی آن به مضمون آفرینی پرداخته اند.شاعران از چند زاویه ی گونه گون به یلدا نگاه می کنند. این چگونگی نگاه شاعران است که تصاویر گوناگون شعری را پدید می آورد.شب یلدا سیاه است و دراز به مانند زلف معشوق. شب یلداخورشید تازه یی درپی دارد باید آن به امید طلوع خورشیدتحمل کرد وچنین است که شاعران روز های دوری خود ازمعشوق را به یلدا همانند می کنند وامید دیدار معشوق همان طلوع خورشید است. یلدا درازترین شب است شاعران وصال معشوق رادراین شب آرزو می کنند. شب یلدا شب ستیز و رویارویی اورمزد و اهرمن است که باید به پیروزی اورمزدامید وار بود وامید را ازدست ندارد.درشعر معاصر کشوریلدا دیگر در دام زلف معشوقگان گرفتار نیست؛ از این دام رها شده و راه زده و به سرزمین های ناهموارسیاست رسیده است.درشعرمعاصرنمونه های زیادی وجود دارد که حاکمیت نظام های خونین واسبدادی وسالهای تجاوز به یلدا تشبیه شده است.ازاین نقطه نظریلدا درادبیات معاصر مفهوم سیاسی یافته است که خود نیاز به پژوهش تازه یی دارد.درلغتنامه ی دهخدا نمونه هایی در پییوند به چگونه گی کار برد یلدا درشعر شاعران گذشته آمده است که با آوردن چند نمونه از آن به این نوشته پایان می دهیم:
چون ازخم زلف چهره بنمایی
خورشید براید ازشب یلدا
قاآنی
ای لعل لبت به دلنوازی مشهور
وی روی خوشت به ترکتازی مشهور
با زلف توقصه ییست ما را مشکل
همچون شب یلدا به درازی مشهور
عبید زاکانی
قندیل فروزی به شب قدر به مسجد
مسجد شده چون روز و دلت چون شب یلدا
ناصر خسرو
چون حلقه ربایند به نیزه،تو به نیزه
خال از رخ زنگی بربایی شب یلدا
عنصری
چشم جان را سرمه اش اعمی کند
روز روشن راشب یلدا کند
اقبال
همه شب های غم آبستن روز طرب است
یوسف روزبه چاه شب یلدا بینند
خاقانی
بادآسایش گیتی نزند بردل ریش
صبح صادق ندمد تا شب یلدا نرود
سعدی
هنوز باهمه دردم امید درمان است
که آخری بود آخرشبان یلدا را
سعدی
نظر به روی توهربامداد نوروز است
شب فراق تو هرشب که هست یلداییست
سعدی
از افق سرمی کشد خورشید خون آلودصبح
خود به پایان می رسد آخرشب یلدای من
کمال
تا درسرزلفش نکنی جان گرامی
پیش توحدیث شب یلدا نتوان گفت
خواجوی کرمانی
بدینگونه مفهوم سال در فرهنگ اوستایی و آیین میترایی بار دینی پیدا می کند.یعنیی آغاز پیروزی اورمزد بر اهرمن، و مهر بر تاریکی و ظلمت است.هر چند در پیوند به چگونگی بر گذاری جشن و آیین یلدا، مدارکی فراوانی، آن گونه که در پیوند به جشن نوروز ومهرگان وجود دارد، دردست نیست؛ با این حال گفته می شود که ریشه های گرامیداشت شب یلدا از همان دوره های آیین میترایی در میان آریاییان وجود داشته است.این تجلیل از شب یلدا در تاریخ و فرهنگ آریاییان ریشه بسیار درازی دارد و باور ها چنین است که چنین امری به همان دوره های میترایی می رسد و حتی گاهی نیز گفته شده است که از آن نیز آن سو تر می رود.
دانشمندان دراین زمینه عمدتا به دو منبع اشاره می کنند که در پیوند به چگونه گی آیین یلدا و جشن «دیگان» یا جشن نخستین روز دیماه چیزهایی وآن هم نه به تفصیل گفته شده است، نخست زین الاخبار گردیزی است و دو دیگر آثارالباقیهء ابوریجان البیرونی. ازبیرونی نقل شده است که « پادشاه از تخت شاهی به زیر می آمد و جامه سپید می پوشید و در بیابان بر فرشهای سپید می نشست و دربان ها ویساولان و قراولان را، که هیبت ملک بدان هاست، به کنار می راند و در امور دنیا فارغ البال نظر می کرد وهرکس که نیازمند می شد،که با پادشاه سخن گوید، خواه که گدا باشد، یا دارا وشریف باشد یا وضیع بدون هیچ حاجب و دربانی به نزد پادشاه می رفت و بدون هیچ مانعی با اوگفتگو می کرد.دراین روز پادشاه با دهقانان و برزیگران مجالست می کرد ودر یک سفره با ایشان غذامی خورد و می گفت: من امروز مانند یکی از شما هستم و من با شما برادر هستم زیرا قوام دنیا به کارهایی است، که به دست شما می شود و قوام عمارت آن هم به پادشاه است.نه پادشاه را از رعیت گریزی است و نه رعیت را از پادشاه و چون حقیقت امرچنین شد، پس من که پادشاه هستم، با شما برزیگران برادر خواهم بود و مانند دو برادر مهربان خواهیم بود. »
در پیوند به این روایت آمده از بیرونی دیدگاههای همگونی وجود ندارد .شماری از پژوهشگران باور ندارند که چنین رسمی پیوسته در میان سلسله شاهان آریایی وجود داشته است؛ بلکه اندیشیده می شود که ممکن پادشاهی درزمان بیرونی یا زمان نزدیک به او چنین آیینی رابر پا کرده باشد. به هرحال دو نکته درروایت بیرونی بسیار مهم به نظر می آید. نخست این که درجشن نخستین روز دیماه که در حقیقت همان جشن تولد مهر یا خورشید است، و آغاز سال بوده، شاهان چنان جشن نوروز بارعام می دادند،همه گان رابدون استثنا و به دور ازنگاه حاجبان و دربانان می پذیرفتند،به سخنان آن ها گوش می داند، وبه مشکلات شان رسید گی می کردند.نکتهء دیگر این که با مردم برسریک سفره نان می خوردند و این سفره سفره ی خاصی بوده است. بدینگونه پادشاهان پیوند خود و مردم رااستوار تر می ساختند ورابطهء خود بامردم رارابطهء برادری می خواندند.ازاین نقطه نظرشب یلدا و روزدیماه نه تنها با خورشید ومهر پیوند استواری داشته؛بلکه درزنده گی سیاسی مردمان باستان وکشورداری شاهان نیز ازاهمیت بزرگی برخوردار بوده است.
میزان تجلیل ازشب یلدا درمیان اقوام گوناگون این حوزه ی بزرگ مدنی که هم اکون به کشور های گوناگونی تقسیم شده است، همیشه همسان نبوده است و حتا می توان گفت که شماری ازاقوام هم رغبتی چندانی به تجلیل از آن نداشته اند. هرچند تجلی این جشن راهمچنان می توان با تفاوت هایی درمیان مردمان کشورهای گوناگون این حوزه ی بزرگ مدنی دید؛ ولی ظاهراً دلبستگی به یلدابه آن پیمانه یی نیست که در جشن نوروز دیده می شود.
درافغانستان تا چند دهه پیش که این همه ارزشهای ملی و فرهنگی لگد مال چپاول روزگار نشده بود و این همه از خود بیگانگی فرهنگی درمیان شهروندان ما ریشه ندوانیده بود،از شب یلدا به گونه یی یاد آوری می شد. من به گونه ی دقیق نمی دانم که درشهرهای افغانستان به گونهء اخص درمیان کابلیان قدیم که بیشتر پابند به چنین سنت های بودند، از شب یلدا چگونه تجلیل می شده است. نکتهء دردناک تراین که دراین ارتباط نوشته های گسترده و پژوهشی که به بیان چگونگی آیین یلدا درشهرها ودهکده های افغانستان پرداخته باشد من ندیده ام. همین اکنون ذهن من می دود به آن شب های زمستان در دهکدهء کوچک من.به یاد دارم که خانواده ها برای تجلیل از شب یلدا هندوانه یا تربوزهایی را در انبارگندم ،یا درکاهدان ویا هم درجای مناسب دیگری نگهداری می کردند.غیراز این خوشه های انگور را درتاکها در خریطه های جا به جا می کردند و به گفته خودشان انگور خریطه می کردند وخریطه ها همین گونه تا شب های زمستان در درختان تاک آویزان می ماند و بعد درشب های زمستان و درشب یلدا از آن می خوردند.
مردم باورداشتند که خوردن تربوز در شب یلدا سبب می شود تا انسان درتابستان از شمار بیماری ها و به گونهء خاص از بیماری محرقه درامان بماند.غیرازاین بانوان با سرشته برای شب یلدا توت و چهارمغز و دیگر میوه های خشک نگهداری می کردند ودرشب یلدا از آن می خوردند. دراین شب مردمان تا ناوقت شب می نشستند و ازهردری سخن می گفتند. بدینگونه این شب را خانواده هایی بهتر می توانستند تجلیل کنند که شغل دهقانی داشتند وبه گفتهء خودشان تربوز ومیوه های شان دهقانی می بود.
در چند دهه ی پسین به پندار من پرداختن به شب یلدا نسبت به هرزمان دیگری بیشتر کمرنگ شده است. ظاهراًاز یک جشن خانواده گی بیرون شده وتنها شماری ازفرهنگیان عزیز درولایاتی چون بلخ ،هرات،کابل وشاید هم جا های دیگری کوشیده اند تا جشن یلدا را برپا دارند و بدینگونه یک باردیگر حافظهء تاریخی وفرهنگی خانواده ها را بیدار سازند.من فکر می کنیم که چنین تلاش های بیشتر روی این هدف استواراست تا جامعه چنین ارزشهای فرهنگی وبهانه های شاد زیستن وبهتر زیستن راازیاد نبرد و پیوند هایش با گذشته قطع نگردد.برای آن که قطع پیوند ها با گذشته های فرهنگی وتارخی نتیجه یی جز بی هویتی به بار نمی آورد.دردهه های پسین ما شاهد آن هستیم که تلاش های فراوای می شود تا تاریخ را جعل کند وبدینگونه حافظه ی فرهنگی و تاریخی مردم را ازمیان بردارند.دراین سالها حتی جشن پرشکوه نوروز نیز اماج تیرهای زهرآگین مغرضان بوده است.ازاین نقطه نظر تلاش این شمار فرهنگیان عزیز بسیارارزشمند است، با این همه در دوران که ابتذال و از خود بیگانگی فرهنگی بر زندگی ما چنین سایه ی سنگینی انداخته است چندان آسان به نظر نمی آید که بتوان یک باردیگر چنین آیینی رابه گونهء گسترده درمیان خانواده ها رواج داد! امروزه عوامل زیادی وجود دارد که چنین جشن های بازمانده از دوران باستان را در نظر مردم کم رنگ می سازد، این در حالیست که شماری هم با اهداف مشخصی در تلاش آنند تا ریشه ی چنین سنت ها یی را از زندگی و باورداشت های مردم برکنند.افزون بر این دردهه ی پسین، افغانستان بسیاری از زیرساخت های اقتصادی واجتمای خود را ازدست داده است که مصیبت برزگی ست؛اما مصیبت بزرگتر ویرانی وفروپاشی غمناک ارزشهای فرهنگی درکشوراست. دراین سال ها حافظه تاریخی وفرهنگی ما به همان پیمانه یی ویران شده است که شهرهای ما و زیر ساخت های اقتصادی ما. این زیرساخت روزی آبادان خواهد شد، شهرها قامت بلندخواهند کرد، شاهراه ها شهرهای ما را با هم پیوند خواهد زد؛ اما ارزشهای فرهنگی ازدست رفته برنخواهند گشت.دیگر ما تندیش بودا ومنارچکری را نداریم.آنانی که به ویرانی و تاراج حافظه ی تاریخی مردم می پردازند در حقیقت درتلاش آنند تا هویت تاریخی وفرهنگی این سرزمین را از میان بردارند.این نکته ی دردناک راباید با مردم افغانستان پیوسته درمیان گذاشت.این چند دهه است که مادریلدای تاریخ به سر می بریم واما هنوزازخورشید خبری نیست.شب یلدا همانگونه که گفتیم زایشگر خورشید است وامید واریم تا یلدای سیاسی ما نیز آبستن خورشیدی باشد.با این همه یکی از مفاهیم یلدا همان امید بستن به خورشیداست وما نیز باید امید امید دیدار خورشید از دست ندهیم، به گفته ی شاعر: خود به پایان می رسد آخر شب یلدای من (ما)!
یلدا درشعر فارسی دری به گونه ای درتمام دوره ها بازتاب قابل توجهی داشته وشاعران با استفاده ازبار معنایی، اسطوره ای و فرهنگی آن به مضمون آفرینی پرداخته اند.شاعران از چند زاویه ی گونه گون به یلدا نگاه می کنند. این چگونگی نگاه شاعران است که تصاویر گوناگون شعری را پدید می آورد.شب یلدا سیاه است و دراز به مانند زلف معشوق. شب یلداخورشید تازه یی درپی دارد باید آن به امید طلوع خورشیدتحمل کرد وچنین است که شاعران روز های دوری خود ازمعشوق را به یلدا همانند می کنند وامید دیدار معشوق همان طلوع خورشید است. یلدا درازترین شب است شاعران وصال معشوق رادراین شب آرزو می کنند. شب یلدا شب ستیز و رویارویی اورمزد و اهرمن است که باید به پیروزی اورمزدامید وار بود وامید را ازدست ندارد.درشعر معاصر کشوریلدا دیگر در دام زلف معشوقگان گرفتار نیست؛ از این دام رها شده و راه زده و به سرزمین های ناهموارسیاست رسیده است.درشعرمعاصرنمونه های زیادی وجود دارد که حاکمیت نظام های خونین واسبدادی وسالهای تجاوز به یلدا تشبیه شده است.ازاین نقطه نظریلدا درادبیات معاصر مفهوم سیاسی یافته است که خود نیاز به پژوهش تازه یی دارد.درلغتنامه ی دهخدا نمونه هایی در پییوند به چگونه گی کار برد یلدا درشعر شاعران گذشته آمده است که با آوردن چند نمونه از آن به این نوشته پایان می دهیم:
چون ازخم زلف چهره بنمایی
خورشید براید ازشب یلدا
قاآنی
ای لعل لبت به دلنوازی مشهور
وی روی خوشت به ترکتازی مشهور
با زلف توقصه ییست ما را مشکل
همچون شب یلدا به درازی مشهور
عبید زاکانی
قندیل فروزی به شب قدر به مسجد
مسجد شده چون روز و دلت چون شب یلدا
ناصر خسرو
چون حلقه ربایند به نیزه،تو به نیزه
خال از رخ زنگی بربایی شب یلدا
عنصری
چشم جان را سرمه اش اعمی کند
روز روشن راشب یلدا کند
اقبال
همه شب های غم آبستن روز طرب است
یوسف روزبه چاه شب یلدا بینند
خاقانی
بادآسایش گیتی نزند بردل ریش
صبح صادق ندمد تا شب یلدا نرود
سعدی
هنوز باهمه دردم امید درمان است
که آخری بود آخرشبان یلدا را
سعدی
نظر به روی توهربامداد نوروز است
شب فراق تو هرشب که هست یلداییست
سعدی
از افق سرمی کشد خورشید خون آلودصبح
خود به پایان می رسد آخرشب یلدای من
کمال
تا درسرزلفش نکنی جان گرامی
پیش توحدیث شب یلدا نتوان گفت
خواجوی کرمانی
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم آذر ۱۳۹۱ ساعت 11:22 توسط عبدالصمد
|
زدانا بپرسید پس دادگر